عزیزی روزگاری دوست دخترش را به کافه نادری برد. همچنان که بر پشت میز نشسته بودند و در انتظار شیرکاکائو خسته، عزیز محض افه چس در کردن به دوست دختر گرانمایه گفت: اونجا رو می بینی؟ و اشاره کرد به میزی کنار پنجره. دوست دختر گفت: آری. عزیز گفت: صادق هدایت آنجا می نشسته؟ دوست دختر نگاهی به میز کرده و پرسید: حالا کجا می شینه؟

از وبلاگ حامد حبیبی