تبليغاتX
great-gatsby - عروسک ساز

great-gatsby

تلاشی برای غرق شدن

عروسک ساز

پیش از این حتما داستان‌های زیادی بوده‌اند که لابه‌لای چرخ سانسور له شده‌اند و راه فراری نداشته‌اند ولی حالا چند وقتیست که گریزی یافته‌اند؛ نشر اینترنتی‌ست.
دو سه ماه قبل با دوستی که نویسنده‌ هم است اتفاقا، راجع به همین مساله صحبت می‌کردیم. گفتم به نظر من بسیاری از مسائل مهم جامعه‌ی ایران بخاطر فضای سانسور از دست می‌رود. گفتم مسائل روز سیاسی بالاخره راهی برای مطرح شدن پیدا می‌کنند اما حس‌ها، و اساسا اتفاقی که باید در ادبیات بیافتد که شکل خاصی از ثبت در تاریخ است، دست نخورده باقی مانده. به عقیده‌ی من تنها راه عمیق شدن در مشکلات جامعه، ادبیات است و چه اتفاقی می‌افتد اگر مشکلات، حق حضور در ادبیات را نداشته باشند؟
دوست نویسنده‌ی من نالید از محدود بودن فضای نشر مجازی در ایران و این‌که کسی بابت کتابی که دانلود کرده نه وقت صرف می‌کند، نه پول و نه تره. و این علاوه بر خطرات احتمالی این راه است.
مدتی بعد از این دیالوگ، قطار ساعت ده به لندن نوشته‌ی پونه ابدالی به صورت مجازی منتشر شد. به گمان من اتفاقا کتاب، کتاب خیلی خوب و به‌جایی‌ست. مهاجرت طبقه‌ی متوسط از مهم‌ترین مباحث روز است که باید به آن پرداخت و موشکافی‌ش کرد.
دومین کتاب هفته‌ی گذشته منتشر شد. عروسک‌ساز مریم صابری که وبلاگ خوابگرد مسئولیت نشر این‌ کتاب را بر عهده گرفته.
وقتی شنیدم که عروسک‌ساز مجوز نگرفته ناخودآگاه در من این انتظار به وجود آمد که باید با کتاب مساله داری مواجه باشیم. اما وقتی که کتاب را خواندم متوجه شدم اتفاقا این رمان هیچ مساله‌ی مورد غفلت مانده‌ای ندارد. پس چرا مجوز نگرفته؟
عروسک‌ساز داستان دختر 16 ساله‌ای‌ست که پدر و مادر خود را بر اثر تصادفی از دست داده و حالا مجبور است به کمک اطرافیانش تنهایی‌ و جای خالی پدر و مادرش را پر کند. و اساسا جای خالی تمام کسانی که باید باشند اما نمی‌توانند باشند. دقیقا به همین خاطر شروع می‌کند به عروسک‌سازی. در همین حین با هزاران حس دخترانه‌ای که ناشی از شرایط فیزیولوژیکی‌ست همراه است.
شهوت این دختر 16 ساله نسبت به دوستش و حتا گاهی نسبت به برادرش، احتمالا تنها علت توقیف این رمان است. اما به گمان من، هیچ‌کدام از این حس‌های ممنوع، کارکرد مضمونی و فرمی پیدا نمی‌کنند. یعنی تبدیل به کنشی، واکنشی، نمی‌شوند. در حد همان حس باقی می‌مانند و داستان همان سیر روایی خودش که عبارت است از فحش به زمین و زمان دادن را می‌پیماید.
همینگوی می‌گوید اگر در داستانی اسلحه‌ای روی دیوار باشد، حتما جایی از آن گلوله‌ای شلیک می‌شود. این اتفاقی‌ست که برای حس‌های راوی نمی‌افتد و رمان هم همینطوری تمام می‌شود. امکانات بالقوه‌ای که توسط نویسنده‌ خلق می‌شود و رها می‌شود. به گونه‌ای که خواننده احساس می‌کند رمان حتا اگر چندین صفحه زودتر هم تمام می‌شد هیچ اتفاق نمی‌افتاد.
با این حال، این داستان از این جهت حائز اهمیت است که حرف از احساساتی می‌زند که پیشتر در ادبیات ایران به آن‌ها اشاره‌ای نشده. اما چه حیف که این احساسات مساله ساز نمی‌شوند. مساله‌ی راوی نمی‌شوند و در حد چند جمله باقی می‌مانند.

نثر روان داستان و البته لحن دختر 16 ساله که خیلی خوب و درست از آب در آمده از نقاط قوت این رمانند.

پ.ن: در نهایت تشکر می‌کنم از خوابگرد عزیز بخاطر تمام زحماتی که برای ادبیات می‌کشد.

پ.ن 2  :
۴۸۸۵ ۳۸۷۲ ۱۲۱۱ ۶۲۷۴ شماره عابر بانک به نام مریم صابری.

پ.ن 3: لینک دانلود کتاب

+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1390ساعت 3:58  توسط داوود آتش بیک  |